دل نوشته های من

تو چند تا خاطره با من هنوزم مشترک هستی

توضیح
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

سلام

من دیروز به پست گذاشتم که دیگه وبلاگ نمی نویسم ولی با اینکه خیلی دلم می خواد ننویسم ولی نمی شه با این که خیلی حالم جالب نیستم ولی سعی می کنم با پستام خودمو خالی کنم حالا تا کجاشو (این تا کجا کی می خواد دست از زندگیم برداره معلوم نیست ) نمی دونم

اسمم که بعضی از دوستان رو ناراحت می کرد و واسشون سوال بود عوض کردم ( در راستای تغییر کردن)

 

حس و حالم خوش نیست

 

همه چی داغونه ...

 

 یکی باید باشه تورو برگردونه ...

 

 گم و گورم دورم   گیج و ویجم خستم

 

 بس که پای پلکمو  به دل "در" بستم 

 

 پشت سر ویرونه روبرو دیواره ...

 

 داره از ابر سیاه "دردسر" می باره

 

 دل مغرور اما ... دست و پا نمی زنه

 

 سنگ از آسمون بیاد صخره جا نمی زنه ...

 

 چشماتو به روم ببند خدا چشمش بازه

 

 زندگی با گره هاش آدم و می سازه ...

 

 هرکی دل ببره ... از رو زمین قد می کشه

 

 آسمونیه ...! لایق ستایشه

 

 اگه رفتن! نرسیدن! توی "تقدیر" منه ...

 

 "جرم بی بخشش من" رنگ عاشق شدنه ...

...