دل نوشته های من

تو چند تا خاطره با من هنوزم مشترک هستی

محمدرضا مشیری-شب تنهایی
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

شبی که دستات توی دستام بود
و چشمات نگرانم بود و
اشکات بی قرارم
گفتی که با من خوب و شادی،
از عشق من آروم نداری،
خواستی ازم تنهات نزارم
چشماتو رو همه دنیا بستی
تنها کنار من نشستی،
خواستی ازم تنهات نزارم
گفتی تا دنیا باشه هستی،
فقط به پای من نشستی،
گفتی فقط من تو رو دارم
رفتی رو تموم حرفات پا گذاشتی،
انگار به من حسی نداشتی،
نمیدونم منو به جرم چی سوزوندی
رفتی و از من دل بریدی،
بهم بگو ازم چی دیدی،
که رفتی و با من نموندی
حالا من موندمو این سکوت و شب تنهایی