به هر چه دست بردم خاکستر شد
می ترسم تو را در آغوش بگیرم !
می‌ترسم از چشمانم
اگر نافذش را در چشمانت بدوزد
تا عشق آتشی باشد
با شعله‌های نوازش ...
و من طوفانی باشم
در آتشگاه آرامش ...
و تو پرنده‌ای باشی
در هیجان سوختن ...
هر روز صبح از خواب که برمی‌خیزم
تنهایی‌ام را با خودم بیدار می کنم !

حافظ ایمانی