راز شب‌های بی قراری‌ام سکوت دوستت دارم بود
سکوتی رازآلود؛
که هر شبم بود ...
که هر روزم بود ...
تو در منی
مثل تبی که پیشانی‌ام را پر کرده است
حالا هرچقدر از دلت را که می‌خواهی
می‌توانی به من بسپاری !
همچون برگ‌های نارنجی ،
به بادهای اول پائیز ...

حافظ ایمانے