دل نوشته های من

تو چند تا خاطره با من هنوزم مشترک هستی

دگر حوصله ای نیست
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

از دست عزیزان چه بگویم؟گله ای نیست

گرهم گله ای هست،دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دست،مرا مشغله ای نیست

دیری است که از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ریخته ام،چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

هرچند که تا خانه ی تو فاصله ای نیست

بگذشته ام از خویش،ولی از تو گذشتن

مرزی است که مشکل تر از آن،مرحله ای نیست

سرگشته ترین کشتی دریای زمانم

می کوچم و در رهگذرم،اسکله ای نیست

من سلسله جنبانِ دلِ عاشق خویشم

بر زندگیم،سایه ای از سلسله ای نیست

یخ بسته زمستانِ زمان،در دل بهمن

 رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست