دگر حوصله ای نیست

از دست عزیزان چه بگویم؟گله ای نیست

گرهم گله ای هست،دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دست،مرا مشغله ای نیست

دیری است که از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ریخته ام،چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

هرچند که تا خانه ی تو فاصله ای نیست

بگذشته ام از خویش،ولی از تو گذشتن

مرزی است که مشکل تر از آن،مرحله ای نیست

سرگشته ترین کشتی دریای زمانم

می کوچم و در رهگذرم،اسکله ای نیست

من سلسله جنبانِ دلِ عاشق خویشم

بر زندگیم،سایه ای از سلسله ای نیست

یخ بسته زمستانِ زمان،در دل بهمن

 رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست

/ 4 نظر / 3 بازدید
محمد

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین. به منم سر بزن www.pc1dar3.tk

الهام

می کوشم غمهایم را غرق کنم ، اما بی شرف ها یاد گرفته اند ، شنا کنند!

ياس

چقدر زيبا مرسي[گل]

ياس

وقتی بهت خیانت میکنن تنهایی از همه چی بهتره . . .