گریز

هرچه بیشتر می گریزم

به تو نزدیکتر می شوم

هر چه رو برمی گردانم


تو را بیشتر می بینم

جزیره ای هستم

در آب های شیدایی

از همه سو

به تو محدودم.

هزار و یک آینه

تصویرت را می چرخانند

از تو آغاز می شوم

در تو پایان می گیرم ....



"عمران صلاحی"

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
پریسا

دوَرم زده ای امَا... من هنوزهم دور تو میگردم میگویند:فراموشش کن ومن برای ثانیه ها تو را از یاد می برم حافظ را به دستم میدهند و میگویند نیت کن چشمانم را که بر هم میگذارم گریه ام می گیرد من آنقدر حقیرم که جز تو نیتی ندارم فریاد میزنند:تمام حرف هایش هوس بود...هوس بود...هوس... قبول.می پذیرم... اما ای جماعت کمی نگاهم کنید مگر من چه چیزم مشابه به یک هرزه است؟؟؟