وقت رفتن - یاس و آمین

سخته حرفم ولی باید رفت دیگه تمومه دیگه بریدم

دیگه خستم از این که هر چی هی اومدم و نرسیدم

سخته حرفم ولی باید بدونی خستم

ولی باید بدونی که میرم با یه یادگاری رو دستم

با یه یادگاری رو دستم

سخته رفتن بس که سردم من حرف دلای شکستم

من با هر خاطره با غم میرم با اینکه وابستم

سخته رفتن تلخ حرفم ببین من درا رو بستم

من از غروب جمعم حتی از سکوت صبحم خستم

سخته حرفم رسیده وقت رفتن

به یاد اون روزا که اسمت هر یه سطر دفتر

نقش میبست چشم با اشک خیره است به

فردایی که تو زندگیم یه بخش دیگست

من نمیدونم بهت نمی اومد

که خودتی بکشی کنار  از کنار من

تو بری گلم

نخواستی بفهمی اینو که من عاشقتم

فهمیدم  حق میدم بهت باشه بخند

به من

واقعا که حق داری بخندی  

که با اون نگاهت منو به رگباری ببندی

که بدتر از صد تا گلوله سرب داغه

با تو فکر می کردم طلوع صبحه آخه

تا وقتی بودی تو زندگیم من غم نداشتم

واست تا جایی که تونستم من کم نذاشتم

البته خودم می خواستم اینا منت نیست

ولی با تو بودن واسه من منبعد ریسکه

دیگه با خاطرات با تو خوشم

پس جایی که حتی فکر بی تو بودن

کشندست

بزار بگم

آخرین سطرمو بخونی

من میرم تا شاید تو قدرمو بدونی

سخته رفتن بس که سردم من حرف دلای شکستم

من با هر خاطره با غم میرم با اینکه وابستم

سخته رفتن تلخ حرفم ببین من درا رو بستم

من از غروب جمعم حتی از سکوت صبحم خستم

سخته حرفم رسیده وقت رفتن

گذشت اون روزا تو حرفا بودی حرف اول

حس میکردم اخیرا حرفات با خراشه

اینجا بود که فهمیدم این قصه آخراشه

وقت رفتنه و وقت دفن قلبمه

تو خودت می دونی تمومه الکی جو نده

حرفای تلختم که نمک زخممه

و تنها دلخوشیم به قلم دستمه

باز من و حسرت این که دوباره تنهام

و از خدا حالا من می خوام دو بال پرواز

میدونی چند بار گفتم تو مال من باش

بگذریم دیگه ز دستم در رفته شمار دردام

تو که می دونستی که من تکیه گاه محکمتم

بگو با من دیگه چرا د  آخه نوکرتم

من که هر دقیقم وابسته به دقیقه تو بود

من که حتی لباس تنم به سلیقه تو بود

منی که دست هیچکسی و با وجودم نمی گرفتم

تو باعث شدی که توی قلبم نمیره نفرت

رسیده وقت رفتن هر چند

من از دلت خیلی وقته رفتم

باشه تو بردی و اینا برات افتخارن

تو ختم عالمی و من اند خامم

فکر نکنی اهل جبران یا انتقامم

خودم باید دقت میکردم تو انتخابم

سخته رفتن بس که سردم من حرف دلای شکستم

من درد تموم دنیام که زخمامو خودم بستم

سخته رفتن تلخ حرفم ببین من درا رو بستم

من از غروب جمعم حتی از سکوت صبحم خستم

 

/ 1 نظر / 3 بازدید