ساعت

ساعت به وقت دلم
حوالی نبودنت هست
و من باز هم در گریز از تنهائی ناگزیر
چشم روی چشم می گذارم
بل که چشمه ای باز شود

جوشان و سیال
و سیرابم کند کویر بی تو ماندن های هر لحظه ام را
از خواب و خیال و خاطره

 

/ 0 نظر / 5 بازدید