ای خدا من باس چیکار کنم

چرا نمیره از ذهنم

همش هر جا هر وقت همش به فکرشم حتی ...

به یاد همه چی از بوسه هاش تا انگشتای خشگلش که من موقع رانندگی نازشون می کردم تا خوردن سوپ تو رستوران تا خونه حسن تا ....

نمی ری از ذهنم چه باید کرد سحر

خیلی لوسی خیلی خیلی

چی بگم که اومدی و من و آتیش زدی و بعد رفتی دنبال زندگی خودت

راستی 4 روز پیش باهاش تلفنی صحبت کردم (یعنی افتخار داد و زنگید بهم) که فلان مقاله رو می خوام .منم که از خدا خواسته با این که اصلا حال سرچ و مقاله رو نداشتم گفتم باشه حتما و یه سری مقاله واسش پیدا کردم .از اون روز هر چی پیغام واسش می زارم جواب نمی ده

البته گفته بود که می خواد بره تهران (گفت واسه پروژه م میخوام برم ولی من که می دونم قرار داشت :(    ) خوش باشی همیشه سحرم

امیدوارم هیچوقت ناراحت نبینمت چون اصلا نمی تونم طاقت بیارم

خوش باش و زندگی خودتو کن و کون لق روزبه جلالی که غلط زیادی کرد و عاشق تو شد .

/ 0 نظر / 2 بازدید