غریبه - حسن شماعی زاده

یه غریبه امد از راه با من آشنا شد
با تمام خستگی هاش با من هم صدا شد
خونه ی دل از محبت گرم و با صفا شد
به غرور گذشته رسیدم
به هوای گذشته پریدم
چی بگم
ندونستم که غریبه
هر چی باشه یه غریبه است
ندونسته دلم به غریبه سپردم
اون غریبه رو ساده شمردم
گول چشم سیاهش خوردم
رفت از این شهر که دلم رو به خون بکشونه
جون من رو به لب برسونه
جای دیگه آتیش بسوزونه
ندونستم که غریبه
هر چی باشه یه غریبه است
ندونسته دلم به غریبه سپردم
اون غریبه رو ساده شمردم
گول چشم سیاهش خوردم
رفت از این شهر که دلم رو به خون بکشونه
جون من رو به لب برسونه
جای دیگه آتیش بسوزونه
ندونستم که غریبه
هر چی باشه یه غریبه است

/ 0 نظر / 21 بازدید